از اتوبوس جا می مانند
جوجه اردک
از مادرش
پیرمردها
از اخبار جا می مانند
بچه گربه ها
از کاسه ی شیر
زن ها
از هواپیما جا می مانند
مردها
از ترفیع رتبه
جوان ها
از امتحان جا می مانند
پیرها
از زندگی...
گلپری من!
پاییز
سرد است
مثل دماغ هویجی آدم برفی
روزهایی هست سرد و بی رنگ
دستی که برگ ها را به هوا می فرستد
در جیب ژاکتی پنهان می شود
جوی آب از سرما می گوید...
تاریخ عکاسی: امرداد۸۸
این باد
این خانه
آسمان هم که چیزی کم نگذاشته برایمان
من بند رخت می شوم
تاب می خورم
تاریخ عکاسی: مهرماه۸۸

اصلا قهر
با هوا قهر
که سرد می شود
و دوچرخه ام را کنار حیاط قفل می زند
دلش به حال قمری ها نسوخته
با کلاغ ها دوست می شود
با درخت قهر
که شاخه اش رفتنم را می گیرد
و ژاکتم را از نخ هایش جدا می کند
حالا خم بشود مثل مجنون
من از کوچه ی بعد می گذرم
با زمین قهر
که زمان سرش نمی شود
و چرخشش سر چرخ و فلک را هم درد می آورد
یک مسکن می خورم
جاذبه ی زمین را از یاد برده ام
اصلا قهر
با داد و بیداد
با اخم ها که ابرو را بالا می اندازند
و پنبه می گذارد لای گوش ها
با داد و بیداد هم قهر
قهر با اتاق تاریک
با دوقاب عکس و خنده های دسته جمعی
که به جرم دروغ، پشت و رو گذاشتمشان
قهر با اتاق که شعر دزدی می کند
و وقت خواب
هذیان بالا می آورد
با باد قهر
که کفش هایش را می پوشد
و سفرش را طولانی می کند.
به ساعتش نگاه نمی کند
وگرنه یادش می ماند
که زودتر از اینها برگردد.
سرما خوردم
فخ فخ می کنم
ه ا پ ی ی ی ش ش ووووو
عطسه
به جای ایستادن یه جای گرم و نوشیدن یه چیز داغ
دست تو مماغم می کنم
حالم بده
بالا آوردم
چت می کنم
درس نخوندم
پفک می خوام
شام نخوردم
اهه اهه اهه
گریه م میاد
می خندم
اها اها اها
حرف ها را
مثل تیرهای مانده در زخم
از میان سکوتم می کشد بیرون
لبخند می زنم
به دست هایش
می گوید: سنگ نباش. خب؟
لبخند می زنم
به چشم هایش
می گوید: چرا نمی شود یک سنگ پشت را محکم در آغوش گرفت؟
نفس عمیقی می کشم
تاریخ عکاسی: مهرماه ۸۸
دلم چرخ های یک دو چرخه است
که زنجیر می اندازد
که زنجیرهایش سال های سال است
روغن نخورده
در کوچه های خلوت
رکاب می زنم
تاریخ عکاسی: شهریور88
mp3 در گوشم
من اما نیستم
دراز کشیده ام وسط اتاق
من اما نیستم
کتاب شعر کنار دستم
من اما نیستم
سقف می چرخد
من نیستم
پنکه می چرخد
من نیستم
پرده می چرخد
من نیستم
mp3 در گوشم
کتاب خواندم نمی آید
راه رفتنم نمی آید
انگار
نیستم
نیستم
نیستم...
همین که
با سرم
توی کوچه
فوتبال بازی نمی کنم
با چشم هام
یک قل دو قل
با دست هام
به لانه ی کلاغ ها
سیخ نمی زنم
با روده ام
کش بازی
و دهانم
برای دروازه
خیلی کوچک است
خیلی خوب است
خیلی خوب است
خیلی خوب است
که اشکم نریزد
زبانم را گاز می گیرم
که اشکم نریزد
دست هایم را مشت می کنم
که اشکم نریزد
پاهایم را جمع می کنم
که اشکم نریزد
خده ام بزرگ می شود
که اشکم نریزد
حرفم را قورت می دهم
که اشکم نریزد
حرفم را تند می کنم
که اشکم نریزد
به کوچه ی علی چپ می روم
که اشکم نریزد
اشک هایم را پاک می کنم
شاید اشک هام
نریزند
پر از دست های ما که سبکش می کرد
دست های ما چه سنگین شد
این باغ همین سبد بود
پر از سیب که بویش سبکمان می کرد
روح های ما چه سنگین شد
باغ می آید توی چشم های ما
قدم زدن در چشم های باغ ممنوع
خمیده پرواز کردن ممنوع
خشکیدن تنه ی درخت برای سایه ی ما کافی است
این باغ همین سایه بود
پر از پرواز ما بالای علف های زرذ
دست های ما بال را به اشتباه گرفته بود
دو خانه دارم
چندین اتاق
دو کتاب
چندین قصه
دو تا کیف
دفترچه های رنگارنگ
دو دسته کلید
چندین در
دو تا مانتو
چندین مهمانی برای رفتن
دو بسته تمبر هندی
چندین آدامس
دو اسکناس
چندین سکه
دو تا دست دارم
دوتا چشم
دو تا گوش
دو چسبیده است به یکدانه قلبم
هنوز یک نفرم
یک
چندین
هزار
اینگونه ام
و من هی غر بزنم
هی کلاغ شوم
هی تو پنجره را ببندی از قار قار گنجشک
بیا بنشین روی این صندلی
و چرک دلگیری هایت را پاک کن
تا من دست هایم را با موهایت بشویم
بیا بنشین روی همین صندلی
تا من ذره ذره
قفل این پایه ها شوم
که مرا میخ می کنند به زمین
بیا این صندلی
برای تو خالی است
امروز دیروز نیست
و همین چند لحظه پیش حتی
از آخرین لحظه تا
همین چند نقطه ی پیش
موهایم بلند تر شده
و چرک زیر ناخن هایم بیشتر
از نوک موهایم بالا می رود
حس عجیب چند لحظه پیش
وقتی نبودنش را روبرویم دیدم
ما می خندیم
انگار فردا را به یاد نمی آوریم
ما گریه می کنیم
از فرار دیروز
در دست هایمان
کلمات وحشی را کنار می زنیم
تو دیگر هیچ نگو
و هیس باش
مثل چراغ خاموش اتاقم
که از پنجره ای دور
مرده به نظر می آید...
رنگ ها می مانند؟
بوی الکل می پاشد توی ذهنم.
مادر لکه های رنگ را می گیرد با دستمال.
بوها می مانند؟
حدس می زنم ناهارظهر را
چه کسی ظهر مهمانمان بوده؟
مادر پنجره ها را باز می کند.
روزها می مانند؟
دفترچه ی خاطرات را ورق می زنم.
مادر از گذشته ها می گوید
آدم ها می مانند؟
آلبوم خاک گرفته است
مادر زود دلش تنگ می شود...

بگذار بگذرد
رود هم اگر می ماند
خاک می شد
بگذار بوزد
باد هم اگر می ماند
آه می شد
بگذار بمیرد
روز هم اگر می ماند
شب می شد
بگذار بدود
راه هم اگر می ماند
جاده می شد
بگذار بماند
آتش هم اگر می رفت
سرد می شد